در
چند دهه اخیر، به موازات پیشرفت علوم و فناوری های مدرن و نقش آن در شتاب
بخشیدن به توسعه صنعتی و اقتصادی، با نگرش یکجانبه به نفع بهره برداری هر
چه بیشتر از منابع زمینی و ترجیح منافع اقتصادی بیشتر در کوتاه مدت، نشانه
ها و پیامدهای ناپایداری محیط زیستی، بیش از هر زمان دیگری از تاریخ حضور
بشر در کره مسکون، در همه مقیاس های جهانی، منطقه ای و محلی، بروز و ظهور
یافته است.
محیط زیست طبیعی که حیات
بیولوژیکی گیاهان وجانوران در آن شکل گرفته و استمرار می یابد از چنان
اهمیتی برخوردار است که به عنوان مهم ترین موضوع زیستی انسان و دیگر
موجودات زنده مورد توجه قرار گرفته است.
ده معضل محیط زیستی کشور که باید برایشان فکری کرد
1- نبود آموزش صحیح در استفاده از
منابع حیاتی، خالی بودن محتوا در برنامهریزی، بهرهوری از طبیعت در کنار
تصمیمات غلط و بدون پشتوانه، سرانجام طبیعت ستیزی در ایران را رقم زده است.
بیتوجهی به ساختار آموزشی کشور در مقاطع دبستان، راهنمایی و دبیرستان از
سوی آموزش و پرورش و حتی در مقاطع بالاتر در دانشگاه، به مفهوم حفاظت از
محیط زیست و به معنای دفاع از حیات طبیعی، خلاً بزرگی است که اینک خود را
در بخش های مختلف محیط زیست از انسانی تا طبیعی و دریایی نشان می دهد. این
خلأ آتشی بر جان جنگلها، عطشی بر لب دریاچهها و گلولهای است بر پیکر
حیات وحش ایران، که همه و همه هر روز به شکلی تراژدیک در حال تکرار است.
2- گسترش بیابان و افزایش فرسایش خاک در ایران، خطر هولناکی است که سالهاست بسیاری از متخصصان منابع طبیعی، آن را هشدار میدهند. اندازه
چهار برابری فرسایش، روز به روز خاک ایران را فرسوده و از انتفاع خارج
میکند؛ خاکی که با سوءمدیریت بر باد داده میشود و با گسترش توفانهای
شدید گردوغبار در نهایت به چشم مردم میرود و سرانه بیماریهای تنفسی را
در کشور افزایش میدهد.
3- قانون شکار و کشتار حیاتوحش
با افزایش پروانههای شکار از سوی سازمان محیط زیست، رابطه مستقیمی پیدا
کرده است. گسترش شکارهای غیرمجاز و درگیری مسلحانه با محیطبانان، در
نهایت منجر به شکست فیزیکی و روانی گارد محیط زیست شده، تا جایی که اکنون
بیش از 114 محیطبان در درگیری با شکارچیان کشته شده و دو محیطبان هم
محکوم به اعدام شدهاند. جمعیت حیات وحش در اغلب زیستگاههای کشور، روز به
روز در حال کاهش است که به استناد آمارهای منتشر شده از سوی سازمان محیط
زیست، فرآیند حفاظت با اسلحه دیگر کارایی در برابر شدت تخریب ندارد.
گسترش شکارهای غیرمجاز و درگیری مسلحانه با
محیطبانان، در نهایت منجر به شکست فیزیکی و روانی گارد محیط زیست شده، تا
جایی که اکنون بیش از 114 محیطبان در درگیری با شکارچیان کشته شده و دو
محیطبان هم محکوم به اعدام شدهاند
4- خشک شدن تالابها به عنوان یکی
از با ارزشترین زیستبومهای ایران، مصیبت عظیمی است. دریاچهها و
تالابها به دلیل اثرات تکنیکی بر تنوع زیستی، اهمیتشان از مرزهای
جغرافیایی یک سرزمین فراتر میرود و به اندازهای جهانی می رسد. اما
زیستبومهای شکننده ایرانی این روزها به دلیل خلا در مدیریت منابع آبی با
چالشهای مرگزا مواجهاند. ارومیه، بختگان، پریشان، هامون، گاوخونی و
گندمان، همه و همه چون تاولی بر پوست ایران به آستانه دردناکی رسیدهاند.
دریاچههایی که تنها به سبب مصرف بیرویه منابع آّبی یا جا نمایی غلط یک سد
و یا چند سد و همین طور بیتوجهی سازمانهای فرادستی به اهمیت حق آبه
تالابها، اکنون محیط طبیعی ایران را به کانونی از مرگ اکوسیستمی بدل کرده
است.
5- حذف نهادهای ناظر در ساخت
مدیریتی سازمان محیط زیست، توانسته محیط زیست کشور را با چالشهای اساسی
مواجه کند. برای مثال، براساس ماده 3 قانون حفاظت و بهسازی محیط زیست،
تعیین مناطق چهارگانه و تصویب حدود این مناطق، بر عهده شورای عالی حفاظت
محیط زیست است؛ شورایی که با دستور رئیس دولت برای مدتی از چرخه حرکت باز
ایستاد و موجب مناطق چهارگانه، مانند «پارکهای ملی»، «پناهگاه حیات وحش»،
«منطقه حفاظت شده» و «مناطق شکار ممنوع» و دیگر اکوسیستمهای حساس کشور با
سوءمدیریت و حتی تخریب و تجاوز مواجه شدهاند.

6- تخریب جنگلها، به خصوص زاگرسی
و مرگ اکوسیستمی در این منطقه، پیامد اتفاقاتی است که بسیاری از متخصصان
منابع طبیعی ایران، سالهاست نسبت به آن هشدار میدهند؛ اتفاقی که ریشه در
مدیریت ناپایدار بر مبنای قوانین و مصوبات حکومتی دارد و علل وقوع بخشی از
آنها، به حدود 45 سال پیش بازمیگردد، ولی در کمال ناباوری در سال 91 نیز
دستور تکرار آن از سوی ریاست جمهوری صادر شد برای نمونه، طرح جامع منابع
طبیعی ایران، مصوب سال 1340، با بیتوجهی محض به جنگلهای زاگرسی و نگاه
طمعآلود و تجاری به جنگلهای هیرکانی، زمینهساز تخریب جنگیهای شمال
ایران و خشک شدن بخشی مهمی از از اکوسیستم زاگرس شده که بیم آن میرود برای
همیشه اقتصاد و اعتبار اکولوژیک زاگرس از دست ایران خارج شده باشد.
7- دستاندازی به محیط برای رونق توسعه راهها و استقرار صنایع آلاینده، همیشه در ایران مساله بوده است.
نهادها و سازمانهای حکومتی، اغلب خود را مجاز به رعایت الزامات زیست
محیطی نمیدانند. حتی پیشتر، در بسیاری از مناطق، نهادهای مجری و پیمانکار
اگر مخالفتی از سوی سازمانهای مرتبط با حفاظت منابع حیاتی صورت میگرفت، (
برای مثال اگر محیط زیستی سعی در متوقف کردن عملیاتی غیر قانونی و مخرب را
داشت) به این سازمان لقب محیط ایست میدادند؛ مسالهای که البته بعدها
بعد منفیتری پیدا کرد و شأن سازمانی محیط زیست را به نهادی ناکارآمد و
هماهنگ شده تقلیل داد؛ سازمانی که در چارت قانونیاش به نهاد معاونت ریاست
جمهوری مفتخر است، اما هرگز قدرت بازدارندگی و به اصطلاح شأن حکومتیاش را
اجرایی نکرده است.